خبرگزاري ميراث فرهنگي - گردشگري - نگارنده در سال 1388 از تعداد قابل توجهي موزه در كشورهاي اروپايي بازديد كرده و قصد دارد تا در اين نوشتار مقايسهاي ميان موزههاي كشورهاي گردشگرپذير فرانسه، يونان، ايتاليا، آلمان، هلند و بلژيك با موزههاي ايران به عنوان كشوري كه به رونق گردشگري ميانديشد، انجام دهد.
در اواخر دههي 60 قرن بيستم، موزهها در نوع فعاليتهاي خود، تغييرهاي عمدهاي را اعمال کردند. آنها براي ايفاي بهتر نقش آموزشي خود و يافتن شيوههايي نوين براي جذب شمار بيشتري از بازديدکنندگان، در پي آن بودند که ظاهر خود را آراستهتر و زيباتر نمايند. شمار موزهها افزايش يافته بود. مفهوم رايج موزه نيز، به شکل قابل توجهي تغيير يافت، به گونهاي که موزهها از شکل سنتي خود خارج شدند و به صورتهاي بسيار متنوعي درآمدند.
امروزه موزه مكاني است كه ميتوان از هر زاويهاي به آن نگاه كرد و آن را مورد بررسي قرار داد و بدون شك همچون كتاب و همچون سفر، يكي از اركان ارتباط اجتماعي محسوب ميشود. حال با اين مقدمه به برخي از موزهها در كشورهاي فوقالذكر اشاره ميكنيم:
يونان؛ سايت- موزهها
اولين موضوعي كه در تمام كشور يونان در رابطه با موزهها قابل مطرح كردن است، وجود سايت - موزههاست. در كنار هر سايت باستاني اين كشور حداقل يك موزه و گاهي چند موزه ديده ميشود. به طور مثال در كنار سايت باستاني «المپيا»، سه موزه وجود دارد كه هر يك به موضوعي ويژه ميپردازند، در حالي كه سايتهاي باستاني «پاسارگاد»، «بيستون»، «گنبد سلطانيه» و «آسيابهاي شوشتر» كه اتفاقا در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيدهاند اصلا موزهاي در نزديكي خود ندارند. يا به فرض، براي ديدار از اشياي يافت شده در معبد «چغازنبيل»، يكي ديگر از آثار ثبتي در فهرست ميراث جهاني بايد به تپه باستاني «هفتتپه» رجوع كرد.
موضوع ديگر دربارهي موزههاي كشور يونان، اهميتي است كه يونانيان براي موزهها قائلند. موزه آكروپليس در شهر آتن در حدود 20 برابر موزه تخت جمشيد وسعت دارد و طوري طراحي شده كه بازديدكنندگان در هنگام استراحت و نوشيدن قهوه، سايت آكروپليس را پيشرويشان ميبينند و خاطرهي آن را دوچندان در ذهن ثبت ميكنند. اين در حالي است كه موزهي تخت جمشيد هرگز بازتابي از ابهت و شكوه اين مهمترين سايت باستاني كشورمان ارائه نميدهد.
در بسياري از سايت - موزههاي يونان، هم محلي براي خريد سوغاتيهاي مرتبط با آن سايت باستاني وجود دارد و هم مكاني براي استراحت و خوردن و نوشيدن، و اين موضوعي است كه در هيچ يك از موزههاي ايران مورد اهميت واقع نشده است.
ايتاليا؛ موزه مكاني براي درآمدزايي
ايتاليا كشور زيبايي است و ايتالياييها اين موضوع را خوب ميدانند و به همين دليل است كه راه درآمدزايي از طريق گردشگري و اتفاقا به واسطهي موزههايشان را خوب ميشناسند. آنها براي اين كه بتوانند از موزهها درآمد داشته باشند، آثار هنري لئوناردو داوينچي، ميكلآنژ، رافائل و ديگر هنرمندانشان را در شهرهاي مختلف و موزههاي مختلف قرار دادهاند. بدين ترتيب گردشگري كه مشتاق است همهي آثار ميكل آنژ را ببيند بايد به بيش از 10 موزه در شهرهاي مختلف، مراجعه كند. به طور مثال، فلورانس به تنهايي براي ديدار آثار لئوناردو كفايت نميكند و گردشگر هرگز از رفتن به ميلان و رم بينياز نيست.
ايتالياييها ميدانند كه چگونه با نام لئوناردو جيب گردشگران را خالي كنند. آنها از طرفي آثار لئوناردو را در موزهها به نمايش گذاشتهاند و از طرفي در چند شهر ايتاليا موزههايي به نام موزه داوينچي وجود دارد كه هم دستنوشتههاي او را در آنجا ميتوان ديد و هم ابزارها و پديدههاي ساخته شدهاي كه او در روزگار خويش آنها را طراحي كرده بود.
فرانسه؛ موزهها همچون عبادتگاه
فرانسه كشوري است كه امروزه آن را به عنوان يكي از مهدهاي هنر و فرهنگ تلقي ميكنند و موزههاي اين كشور نماد بسيار بارزي از اين طرز فكر هستند. از لوور و عظمت آن سخن نميگوييم، اما به هر موزهاي در شهر پاريس از جمله Orsay و Quai branley كه قدم بگذاريم، احساس ميكنيم كه به عبادتگاه قدم گذاشتهايم. هر شيء موزه قداست منحصر به خودش را دارد و از يك حريم و حرم ويژه برخوردار است. موزه و اشياي آن چنان اهميتي در فرانسه دارد كه بسيارند كساني كه دوست دارند به جاي بستر در موزه جان بسپارند. موزه در فرانسه يعني مكاني كه صبح با اشتياق به آن وارد شوي و عصر با انرژي مضاعف از آن خارج شوي.
موزههاي فرانسه براي جلب مشتريان نمايشگاههاي موقتي بسياري برگزار ميكنند و وجود صفهاي طولاني و انتظارهاي چند ساعته در پاريس موضوعي عادي است.
در كشور ما موزه هنوز جايگاه ويژهاي حتي براي اهالي ميراث فرهنگي و گردشگري ندارد و از اين جاست كه در ميان اقشار مردم نفوذ پيدا نكرده است. هنوز هيچ يك از موزههاي ايران، كتاب راهنما ندارد و بسياري از آنها حتي كتابچه راهنما هم برايشان تهيه نشده است. در كشور ما شايد تعداد موزههايي كه سايت اينترنتي فعال و به روز دارند به تعداد انگشتان يك دست هم نرسد.
هلند؛ موزه بازتابي از سبك زندگي
هلند زادگاه نقاشان معروفي همچون ونگوك و رامبرانت است. در آمستردام ميتوان از خانه- موزهي رامبرانت و نقاشيها و دستنوشتههاي ونگوك در موزهاي كه به نام اين نقاش است، ديدار كرد. آيا هيچ موزهاي در ايران هست كه كسي با ديدار از آن موزه بداند كه با ايراني كوچك روبرو شده است؟ جواب منفي است.
عمرخيام، مولانا، ابوريحان، ابن سينا، حافظ، سعدي، زكرياي رازي و ... هيچ كدام يك موزه به نام خودشان ندارند و تعداد خانه – موزههايي كه براي اشخاص مشهور كشورمان بنا شده باشد باز هم چنان اندك است كه اگر تعدادشان را ذكر نكنيم بهتر است.
آلمان؛ موزه در خدمت صنعت
آلمان بدون شك از مهمترين كشورهاي صنعتي دنياست و به همين دليل بسياري از موزهها روايتگر تاريخ علم و توانايي صنعتي اين كشورند. موزهي «دويچ» در شهر مونيخ گويي يك شهر صنعتي است و ساختمان فروش اتومبيل «بيامو»، بهانهاي است براي نمايش اين شيء گرانقدر.
بلژيك؛ موزه براي همهي فصول
موزه ديگر فقط جايي نيست كه در آن به سفال بنگريم و به مفرغ نظر كنيم. امروزه موزهها تنوع بسيار دارند و همهي قشرها براي ديدار از آثار موزهها، به اين مكانها روي ميآورند. در بلژيك يكي از مهمترين موزهها، موزهي كارتون است و در آن تاريخ كارتون و چگونگي ايجاد يك كارتون به نمايش گذاشته شده است. آدمبزرگها در اين موزه، كودك درونشان را مييابند و بچهها همبازيهايشان را پيدا ميكنند.
ايران؛ موزههاي بيطرفدار
وضعيت موزهها در ايران ناگفته پيداست. با اين حال فقط اين سوال را مطرح ميكنيم كه آيا اصلا در ايران انجمني به نام «انجمن دوستداران موزه» وجود دارد؟ ما با نام انجمنهاي دوستداران ميراث فرهنگي براي بسياري از شهرهاي كوچك ايران هم آشنا هستيم، اما ظاهرا دوستداران ميراث فرهنگي هم با موزه ميانهي خوشي ندارند. با جرات ميتوان گفت كه تعداد مديران و كارمندان موزهها در كشور ما كه جزو انجمنهاي مردم نهاد دوستدار موزه باشند بسيار اندك و شايد صفر باشد.
آرش نورآقايي